طرحی از دستانِ تو، روی تنم جا مانده است
با خودت بُردی مرا؛ پیراهنم جا مانده است
دیدنِ هر کس به غیر از تو، برایم سخت بود
بِینِ چشمت، تار و پودِ دیدنم جا مانده است
گردنم را زیرِ دِینِ هر کسی بُردم، نشد
یادم آمد دِینِ تو بر گردنم جا مانده اَست
بی تو هر جا میروم، تقدیرِ قلبم غربت است
میهنم بودی، دلم در میهنم جا مانده است
هیچ شهری هم پذیرای قدمهایم نبود
بینِ آغوشِ تو کوی و برزنم جا مانده است
گفته بودی دشمنم هستی؛ پذیرفتم ولی
دست من در دستهای دشمنم جا مانده است
میلاد شهبازی (مجموعه غزل خروج- ۱۳۹۹، نشر فصل پنجم)
ما را در سایت چارانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 54